262


·      اگر زندگی یک لذت بود، چه کسی می توانست حتی صرف اندیشه ی مرگ را تحمل کند؟.
زندگی هرگز زیبا نیست، بلکه صرفاً تصویر آن در آئینه ی جلابخش هنر زیباست، به ویژه در جوانی که هنوز زندگی را نشناخته ایم.



آرتور شوپنهاور

126


کسانی که از نوع عوام نیستند غیر معاشرتی می شوند و هر چه غیرمتعارف تر باشند،کم تر با دیگران می جوشند،به طوری که اگر در انزوای خود بر حسب تصادف به کسی برخورد کنند که در طبیعتش یک تار همگون با خود پیدا کنند،هر قدر کوچک باشد،بسیار شادمان می شوند.زیرا هر کس برای دیگری همان قدر ارزش دارد که دیگری برای او. افرادی که واقعا فکری بلند دارند،مانند عقاب در ارتفاعات بلند،در تنهایی آشیانه می کنند.ثانیا از این جا می توان فهمید که افراد همخو چگونه یکدیگر را به سرعت پیدا می کنند،گویی جاذبه ای مغناطیسی میان آنان وجود دارد. کسانی که با هم خویشاوندی روحی دارند،از دور به یکدیگر درود می فرستند.البته این واقعیت را می توان بیش از همه در مورد طبایع پست و کم مایه مشاهده کرد،اما علت این است که اینان لشکر بزرگی را تشکیل می دهند،حال آنکه طبایع بهتر یا ممتاز نادرند و به همین علت نادر خوانده می شوند.


 

 در باب حکمت زندگی. آرتور شوپنهاور

110


همه امور شخصی را باید چون رازی نگه داریم به طوری که آشنایان جز آنچه به چشم می‌بینند، به آن واقف نشوند. زیرا آگاهی آنان از امور بسیار بی‌اهمیت هم ممکن است در زمان و شرایط خاص، باعث زیان ما شود. به طور کلی صلاح در این است که آدمی شعور خویش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن، زیرا سکوت از هوشمندی است و گفتن از خودپسندی.

 


آرتور شوپنهاور. در باب حکمت زندگی

64


هر کس فقط وقتی که تنهاست می تواند آن گونه که خود هست باشد. پس هر کس که تنهایی را دوست نمی دارد، دوستدار آزادی هم نیست، زیرا فقط در تنهایی آزادیم. اجبار، ملازم جدایی ناپذیر هر جمع است. هر جمعی از افراد خود می خواهد که از فردیت خود صرف نظر  کنند و هر چه فردیت انسان با ارزش تر باشد، چشم پوشی از آن به خاطر جمع دشوارتر است.



در باب حکمت زندگی. آرتور شوپنهاور. محمد مبشری