432
خوشبختی به مثابه نقاب
اغلب
انسان ها وانمود می کنند که خوشبخت هستند. برای اینکه اگر اینطور نباشد به
قول انگلیسی ها پس «شکست خورده» است. پس انسان ها یاد می گیرند که باید
ماسک خوشبختی را بر چهره بزنند تا اعتبار خود را درین بازار از دست ندهند.
اگر خوشبخت نشان ندهند خودشان را دیگر به چشم آدم «نرمال» بهشان نگاه نمی
شود. به چشم یک آدم کاردرست. اما کافیست که فقط نگاهی به درون این انسان
بیندازیم. آنوقت به سادگی متوجه می شویم پشت این ماسک چه ناآرامی، اضطراب،
خشم، افسردگی، بی خوابی، حس بدبختی ها نهفته است. آنچه فرانسویان «دی مالز»
می نامیدند. بیش از صد سال پیش موضوع «دمالز» مطرح شده است. همانچه که
فروید از آن به عنوان «ضایعهی فرهنگ» یاد کرده است. اما این ضایعهی فرهنگ
نیست بلکه بحرانی است در مناسبات و ارزشهای زندگیی شهروندی. آنچه
انسانها را درین اجتماع بدل به حیوان کاری کرده است و مهمترین دارایی های
آدمی را یعنی عشق ورزیدن به همنوع و میل به بودن کنار دیگری و توان
اندیشیدن از او گرفته است و او را بدل به ابزار در سیستم اقتصادی کرده است
درحالیکه اقتصاد بایستی وسیلهی خوشبختیی او باشد. همهی اینها بشر امروز
را به اینجایی کشانده که می بینیم و من معتقدم این یک توهم بیشتر نیست که
برخی فکر می کنند انسان مدرن خوشبخت شده است. البته این دریافت، دریافت من
به تنهایی نیست و بسیار کسان دیگر پیش از من به آن پی برده اند. برای
فهمیدنش کافیست چشممان را باز کنیم و فریب ظاهر را نخوریم.
من
معتقدم در زمانهی ما خیلی چیزها سرکوب شده اند. در مرتبه ی اول و مهمتر از
همه چیز با اشاره به ادبیات فروید «ضایعهی فرهنگ». ما در حقیقت خوشبخت
نیستیم هرچند که سرشار از امکانات هستیم. در انجیل آمده که محنت بارترین
مجازات، مجازاتی است که گریبان آن قوم متکبر را گرفت. آنان محکوم شدند به
اینکه در اوج فراوانی و امکانات بسر ببرند اما خوشبخت نشوند و من معتقدم
این وضعیت وصف شده در انجیل در مورد هیچ دورانی از تاریخ بشر آنقدر صدق نمی
کند که در زمانهی ما. ما البته لذت می بریم، ما دلخوشی داریم با اینحال
ما شاد نیستیم. شادی نایاب شده است..
اریش فروم. شاهرخ رئیسی