158
هرکس را دوست داشتم
ناگهان در خم کوچه گم شد!
احمدرضا احمدی
157
طی این شورش روشنفکر کشف کرد که تودهها برای کشف حقیقت دیگر احتیاجی به او ندارند: آنها همه چیز را به کمال میدانند، بدون وهم، از او بسیار بهتر میدانند و به خوبی قادر به بیان حقایقند. ولی نظامی از قدرت وجود دارد که سد راه این سخن و دانش میشود، که منع و باطلش میکند. قدرتی که تنها در حکومت سانسورچیها یافته نمیشود، بلکه به گونهای عمیق و زیرکانه وارد شبکه اجتماعی به طور کلی میشود. روشنفکرها خودشان عوامل این نظام قدرتند؛ این تصور که در قبال «خودآگاهی» و سخنپردازی مسئولیتی دارند، خود به جزئی از این نظام شکل میدهد. نقش روشنفکر دیگر این نیست که خود را «کمی جلوتر و در کنار» تودهها قرار دهد تا بتواند حقیقت سرکوب شده را برای دیگران بیان کند، بر خلاف، نقش او مبارزه بر علیه آن شکلهایی از قدرت است که او را در حوزه « دانش»، «حقیقت»، «خودآگاهی» و «سخن» مفعول و عامل خود میکنند.
تئوری، به این معنا بیانگر برگردان یا کاربست عملکرد نیست: تئوری خودِ عملکرد است.
سرگشتگی نشانهها. روشنفکرها و قدرت. فوکو. مانی حقیقی
پ.ن: منظور شورش دانشجویان فرانسه در ماه مه ۱۹۶۸ است. این رخداد تبدیل به انقلابی سراسری شد، بیاغراق به یکی از مهمترین ستونهای پدیده پساساختارگرایی شکل داده است.
156
عبارتی از جویس است. در واقع هرگاه نام و سرنوشت زنان به خاطر میآید، بیشتر مکان مولد و شکلدهنده گونه انسانیمان را تداعی میکند تا زمان، شدن یا تاریخ را.
سرگشتگی نشانهها. کریستوا. مانی حقیقی.
155
زنان قرن های متوالی کار ذره بین را انجام میدادند، ذره بینی جادویی و دل انگیز که مردان را دو برابر بزرگ تر از اندازه های واقعی شان نشان میداد.
ویرجینیا وولف. حسین منصوری
154
بطالت وحشتناکی حاکم است- بطالت ریشه تمام گناهان است- مردم چه کارها که از فرط ملال نمی کنند. از فرط ملال مطالعه می کنند و از فرط ملال نیایش می کنند، عشق می ورزند، ازدواج می کنند، زاد و ولد می کنند و سرانجام از فرط ملال می میرند و طنز قضیه در این جاست- آنها همه چیز را به جدی ترین وجه انجام می دهند، بدون این که بفهمند چرا و خدا می داند که چرا. تمام این قهرمانان، این نوابغ، این احمق ها، این مقدسین، این گناهکاران و این پدران خانواده، اساساً هیچ نیستند جز بیکاره های محض.
لئونس و لنا. کارل گئورگ بوشنر. پرویز جاهد
153
تو می دانی اهداف بی فایده چه چیزهایی هستند؟
جاگوار زیر لب گفت:شما چی گفتید؟عصر قهرمان. ماریو وارگاس یوسا. هوشنگ اسدی
160
باید این نکته را بپذیریم میان علم و هنر و خلاقیت مرزی وجود دارد؛ علم روابط نسبتا پایدار را که در هستی اتفاق می افتد کشف می کند، اما هنر اثری را فرای واقعیت خلق میکند و این قانونمندی متفاوتی با علم دارد.
در مورد هنر لااقل در علم عصبشناسی میدانیم که در حل مسئله، تفکری واگرا دارد؛ انسان هنرمند روی اتفاقات عادی و روزمرهاش مکث میکند و به عبارتی فراتر می رود، اما عاملی که منجر به پیدایش اثر هنری میشود یک سیستم هیجانی است.
دکتر حسن عشایری
152
به سلامتی خانمها (100 داستان و طنز کوتاه). آنتوان چخوف. حمیدرضا آتش برآب و بابک شهاب
151
دوست داشتن يك موجود در اين است كه پير شدن با او را بپذيريم.
كاليگولا. آلبر كامو
150
چرا چنین مغرور! یک شخصیت شریف و اصیل خود را از این طریق که شماری از عادتها و نظرگاهها را مثل دیگران به دست نیاورده، از شخصیتی پیش پا افتاده متمایز میکند: آخر این همه را از سَر ِ اتفاق به ارث نگرفته و نیاموخته است.
سپیدهدمان. فریدریش نیچه. علی عبداللهی
