157
طی این شورش روشنفکر کشف کرد که تودهها برای کشف حقیقت دیگر احتیاجی به او ندارند: آنها همه چیز را به کمال میدانند، بدون وهم، از او بسیار بهتر میدانند و به خوبی قادر به بیان حقایقند. ولی نظامی از قدرت وجود دارد که سد راه این سخن و دانش میشود، که منع و باطلش میکند. قدرتی که تنها در حکومت سانسورچیها یافته نمیشود، بلکه به گونهای عمیق و زیرکانه وارد شبکه اجتماعی به طور کلی میشود. روشنفکرها خودشان عوامل این نظام قدرتند؛ این تصور که در قبال «خودآگاهی» و سخنپردازی مسئولیتی دارند، خود به جزئی از این نظام شکل میدهد. نقش روشنفکر دیگر این نیست که خود را «کمی جلوتر و در کنار» تودهها قرار دهد تا بتواند حقیقت سرکوب شده را برای دیگران بیان کند، بر خلاف، نقش او مبارزه بر علیه آن شکلهایی از قدرت است که او را در حوزه « دانش»، «حقیقت»، «خودآگاهی» و «سخن» مفعول و عامل خود میکنند.
تئوری، به این معنا بیانگر برگردان یا کاربست عملکرد نیست: تئوری خودِ عملکرد است.
سرگشتگی نشانهها. روشنفکرها و قدرت. فوکو. مانی حقیقی
پ.ن: منظور شورش دانشجویان فرانسه در ماه مه ۱۹۶۸ است. این رخداد تبدیل به انقلابی سراسری شد، بیاغراق به یکی از مهمترین ستونهای پدیده پساساختارگرایی شکل داده است.