466


من هرگز عشق واقعی را نشناختم. ایا با ما همدردی میکرد؟ ایا میدانست این چه حسی است؟اکثر مردم میدانند. ادم دائم حس مسکند توی این دنیا تنهاست و بقیه با هم لیلی و مجنونند، اما واقعا این طور نیست. عموما ادم ها خیلی همدیگر را دوست ندارند. / گاهی وقت‌ها توی رختخواب دراز می‌کشم و سعی می‌کنم بفهمم واقعا کدام دوستانم برایم اهمیت دارند و همیشه هم به یک نتیجه می‌رسم: هیچ‌کدام. همیشه فکر می‌کردم دوستان فعلی‌ام یک‌جور دست‌گرمی‌اند و سر و کله‌ی دوست‌های واقعی بعدا پیدا می‌شود. اما نه. همین‌ها دوستان واقعی‌ام هستند… / همهٔ ما فکر می‌کنیم فقط دنبال عشق رمانتیک هستیم اما چیزی که باعث می‌شود زندگیمان را بالاخره یک جوری ادامه بدهیم این است که هر جور عشقی را می‌پذیریم و از آن انرژی می‌گیریم. / اکثر مردم دوست دارند با آدم‌هایی که هم قد و اندازهٔ خودشان باشند دوست شوند، چون این طوری گرد‌نشان اذیت نمی‌شود.  / البته اگر بحث عشق و عاشقی در میان باشد موضوع فرق می‌کند چون در آن حالت، تفاوت سایز خیلی هم به نظر طرفین جذاب می‌رسد. معنی‌اش این است: من همه جوره با تو کنار می‌آیم….


هیچ‌کس مثل تو مال اینجا نیست. میراندا جولای. فرزانه سالمی

465


بنیان‌گذاران مذاهب و افرادی نظیر آن‌ها پیوسته فاقد صراحت بوده‌اند. آن‌ها شناخت تجارب زندگی خویش را مهم تلقی نمی‌کردند. «من در مجموع چه تجربه‌ای در زندگی به دست آوردم؟ در آن تجربه در درون و اطراف من چه اتفاقی رخ داد؟ آیا عقل من به اندازه کافی رسا بود؟ آیا اراده من تواناست که در برابر نیرنگ حواس مقاومت ورزد و در برابر تصورات خیالی با شجاعت ایستادگی کند؟» هیچ‌یک از این بنیان‌گذاران چنین پرسش‌هایی را مطرح نکرد و تا کنون هیچ‌یک از اندیشمندان برجسته مذهبی نیز چنین پرسش‌هایی را مطرح نکردند. آن‌ها بیشتر تشنه چیزهایی هستند که مغایر با عقل است و نمی‌خواهند در ارضای این عطش، سختی چندانی تحمل کنند. به همین خاطر آن‌ها معجزات و زایش دوباره را تجربه می‌کنند و صدای فرشتگان را می‌شنوند. اما سایرین، یعنی ما، که بس تشنه عقلیم، می‌خواهیم تجارب زندگی خویش را همانند یک آزمایش علمی در هر ساعت و هر روز به دقت بررسی کنیم. ما می‌خواهیم خود آزمایش خویش باشیم، می‌خواهیم خود موضوع آزمایش خویش قرار گیریم.


حکمت شادان. فریدریش نیچه. جمع مترجمین

464


یه ﺟﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ در ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ،

ﻭﻟﯽ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻭ ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷی...

ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﺍﻭﺝ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ !

 

دسته دلقک‌ها. لویی فردینان سلین

463


با چشمانی درشت و دهانی کوچک به دنیا آمد؛ با دستانی سرد و قلبی تیره از دنیا رفت.

462


  انتظار برخورد منصفانه از دنيا به دليل اين كه آدم خوبي هستيد مثل اين است كه از گاو انتظار داشته باشيد به شما حمله نكند چون گياهخواريد.


دنيس هولي

461


ثقل زمین کجاست؟

من در کجای جهان ایستاده‌ام؟

...

شب که می‌آید و می‌کوبد بر در

من به خود می‌گویم که همین فردا

همین فردا کاری خواهم کرد

...


خسرو گلسرخی

460


دکتر جرمی نیرینگ:

شرط می بندم از زمان مدرسه هیچکدوم از شما از خیر یه دعوا هم نگذشتین. نه اینکه از دعوا خوشتون میومد اما برای شما چیزی به اسم عقب نشینی وجود نداشته. 

همکار مارشال:

ما برای فرار کردن تربیت نشدیم! 

دکتر جرمی نیرینگ:

آره! آره ! تربیت شدن.

 

                                                                                      ( جزیره شاتر)

459


ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﻣﺎ ﻣﻦ

ﻫﻨﻮﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ

ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

 


ناظم حكمت

458


اگر یك روز، یك ساعت، ناگهان همه چیز بخواهد به یك چیز تبدیل شود،

برترین آن ها مهر ورزیدن است.


داستایوفسكی

457


دریاهای آرام، ملوانان چیره‌دست نمی‌پرورند.


ضرب‌المثل آفریقایی