465


بنیان‌گذاران مذاهب و افرادی نظیر آن‌ها پیوسته فاقد صراحت بوده‌اند. آن‌ها شناخت تجارب زندگی خویش را مهم تلقی نمی‌کردند. «من در مجموع چه تجربه‌ای در زندگی به دست آوردم؟ در آن تجربه در درون و اطراف من چه اتفاقی رخ داد؟ آیا عقل من به اندازه کافی رسا بود؟ آیا اراده من تواناست که در برابر نیرنگ حواس مقاومت ورزد و در برابر تصورات خیالی با شجاعت ایستادگی کند؟» هیچ‌یک از این بنیان‌گذاران چنین پرسش‌هایی را مطرح نکرد و تا کنون هیچ‌یک از اندیشمندان برجسته مذهبی نیز چنین پرسش‌هایی را مطرح نکردند. آن‌ها بیشتر تشنه چیزهایی هستند که مغایر با عقل است و نمی‌خواهند در ارضای این عطش، سختی چندانی تحمل کنند. به همین خاطر آن‌ها معجزات و زایش دوباره را تجربه می‌کنند و صدای فرشتگان را می‌شنوند. اما سایرین، یعنی ما، که بس تشنه عقلیم، می‌خواهیم تجارب زندگی خویش را همانند یک آزمایش علمی در هر ساعت و هر روز به دقت بررسی کنیم. ما می‌خواهیم خود آزمایش خویش باشیم، می‌خواهیم خود موضوع آزمایش خویش قرار گیریم.


حکمت شادان. فریدریش نیچه. جمع مترجمین

411


بزرگترین و صمیمی ترین تعصب ها ما را از دورویی ایمن نمی دارد. آشکارترین گناهان با هراسی نهانی و آزاری درونی همراه است.

چه اباطیل فاحشی در حکمت الهی که گاه هوشیارترین و فرهیخته ترین مردان باورشان نداشته اند. چه اصول دینی سخت گیرانه ای که حتی شهوت پرست ترین و هرزه ترین مردمان آنها را نپذیرفته اند! نادانی ما در دلبستگی است: تجربه، درستی این ضرب المثل را بر ما ثابت کرده است. قومی را بجویید که از دین یکسره بی بهره باشد. اگر هرگز چنین قومی را بیابید، بی گمان باشید که از ددان چند گامی بیش دور نیست. چه چیز پاکتر از آن قواعد اخلاقی که در برخی از این مکاتب مندرج است؟ و چه چیز تباه تر از کردارهایی که از این مکاتب برخاسته است؟ چشم اندازهای آرامی که عقیده به زندگی در جهان دیگر پیش دیدگان ما می گشاید مستی بخش و شادی آورند ولی چه زود با ظهور هراسهای آن که سلطه ای استوارتر و برنده تر بر جان آدمی دارند ناپدید می شوند.

اینها همه سراسر، معمایی و رازی نگشودنی است. شک و تردید و درنگ در داوری، به ظاهر، تنها نتیجه موشکافانه ترین پژوهش های ما درباره این موضوع می نماید. اما خرد آدمی چندان سست و نیروی سرایت عقاید به آن پایه مقاومت ناپذیر است که حتی این شک تعمدی را نیز نتوان در دل نگه داشت. آیا نه اینست که دامنه اندیشه خود را گسترده تر کردیم و با نهادن یک گونه خرافه در برابر گونه دیگر آنها را به ستیزه با هم واداشته ایم، و همانگاه در میانه خشم و کشمکش آنها، خود شادمانه به دیار آرام و اگر چه تاریک حکمت گریخته ایم؟

 

تاریخ طبیعی دین. دیوید هیوم. حمید عنایت

365


مطلب از این قرار است: فروید نوشته‌ کوتاهی از خود را، «که به دین همچون پندار و وهم می‌پردازد»، برای رولان می‌فرستد. رولان پاسخی می‌نویسد که فروید در مواجهه با آن – به اعترافِ خودش – در وضعیتِ دشواری قرار می‌گیرد: «نظرِ دوستِ محترم‌ام مرا در وضعیتِ دشواری قرار داد» نظرِ دوستِ محترمِ فروید ساده بود و قابلِ پیش‌بینی: این که «با داوری‌» فروید «در بابِ دین کاملاً موافقت دارد ولی متأسف است از این که فروید به سرچشمه‌ راستینِ دین توجه نکرده است». مبنای تأسفِ رولان یا فی‌الواقع همان «سرچشمه‌ راستینِ دین»، «احساسی ویژه است – که هرگز خودِ او را ترک نمی‌کند» احساسی که چون در پژوهش‌های خویش «آن را موردِ تأیید و تصدیقِ بسیاری اشخاصِ دیگر یافته است» بنابراین به خود حق می‌دهد «وجودش را نزدِ ملیون‌ها انسان، پیش‌فرض بگیرد.» احساسی که در مقابل، فروید: «قادر نیست آن را درونِ خویش کشف کند». رولان «این احساس» را همان «دریافتِ ابدیت،» «حس‌کردنِ چیزی بی‌کران،» «نامحدود» و به اصطلاح «اقیانوسی» (“ozeanisch”) می‌نامد. چیزی شبیهِ «اشتیاق به خدا» ‌ (passion for the God) در میانِ مفاهیمِ نیچه‌ای، که ما از این پس آن را دین‌خویی (The Religious mood) می‌نامیم. خیلی مهم است که بدانیم این احساس از نظرِ رولان در حکمِ «نوعی واقعیتِ ذهنی‌  ناب است و نه گزاره‌ای ایمانی»، بدین مفهوم که به هیچ وجه «قادر نیست هیچ نوع اطمینانی در خصوصِ خلودِ نفس و جاودانه‌گی‌ شخص به دست دهد» و از این رو است که «توسطِ کلیساها و نظام‌های مذهبی‌ گوناگون مهار و در مسیرهای معینی هدایت می‌شود و چه بسا موردِ بهره‌برداری هم قرار می‌گیرد» یا به بیانِ بهتر، (فارغ از بزرگواری‌ رولان که این‌جا در لفظِ «چه بسا» تجلی یافته است)، کلیساها و نهادهای مذهبی گوناگون می‌توانند آن را موردِ بهره‌برداری قرار دهند.



سایت ناممکن. شاهین کوهساری

357


انديشه آدمی را توان دست يابی به مرتبه " ورای عالم" نيست. انديشيدن همانا شناختن واقعيت های اين جهان است ، نه ايمان ، که شناخت نيروهای فراتر از اين جهان است . انديشيدن ، ايمان نيست . ايمان جايی در انديشيدن ندارد.



مارتین هایدگر.  علی عبداللهی

314


از نشانه‌هاي انسان‌هايي كه طبيعتي نيرومند و سرشار دارند اين است كه دشمنان‌شان را، حوادث زندگي‌شان را، و حتي وقايع ناگواري را كه براي‌شان پيش مي‌آيد نمي توانند براي مدت زيادي جدي بگيرند. چنين كساني لبريزند از نيروي خلاقيت، از نيروي تأثيرگذاري، از توانايي التيام بخشي.



فلسفه و معناي زندگي. نيچه. محمد آزاده

310


وضعم به گونه ای است که انگار گم شده ام و از کسی ،
راه خانه را میپرسم ؛
به من میگوید راهنمایی ام خواهد کرد و همراه من راهی زیبا و هموار را می آید . راه ناگهان یه انتها می رسد .
و حالا دوستم میگوید :
« همه آنچه که الان باید انجام دهی این است که از اینجا به بعد راه خانه را پیدا کنی » .

فــرهـ ــنـگ و ارزش. لودویگ ویتگنشتاین

262


·      اگر زندگی یک لذت بود، چه کسی می توانست حتی صرف اندیشه ی مرگ را تحمل کند؟.
زندگی هرگز زیبا نیست، بلکه صرفاً تصویر آن در آئینه ی جلابخش هنر زیباست، به ویژه در جوانی که هنوز زندگی را نشناخته ایم.



آرتور شوپنهاور

234


با مردم سرکردن و درهای دل را [به روی همه] بازگذاشتن، بزرگواری است؛ بزرگواری و بس. اما دل‌هایی را که توان پذیرایی «شاهانه» دارند، از پردههای کشیده و پنجرههای بستهشان میتوان شناخت: آنان بهترین اتاقهاشان را خالی نگاه میدارند. برای چه؟ برای این که چشم به راه میهمانانی هستند که با آنان نمیباید «سر کرد» و بس .



غروب بت‌ها. فردریش ویلهلم نیچه. داریوش آشوری