203
تفکر دیالکتیکی آموزشی عالی برای اعتقاد به نسبی بودن همه چیز فراهم کرد.
صد در صد. یک مارکسیست خوب٬ مثل یک سوفسطایی
خوب٬ با موفقیت در اثبات باکرگی هلن دلیل میآورد و سپس به خوبی اثبات
میکند که او فاحشه است. من دوست دارم ابتدا و انتهای پدیدهها رو مطالعه
کنم. کتابها رو هم همین طوری میخوانم: صفحات اول که معرفی شخصیتهاست و بعد
به انتهای کتاب میروم تا ببینم شخصیتها در انتهای کار٬ توی تابوت یا درست
وسط معرکه چجورین …. ابتدای فروپاشی معنایی امروزی به دهه ۱۹۵۰ برمیگردد.
کسانی که تحت آموزش گسترده قرار گرفتند٬ همچنان به اصول دیالکتیک وفادار
ماندند. اونا قضاوتهای چند فاعلی را توی جملاتشون به کار نمیبردند و به
جایش به زبان به شکل وسیله حمله یا دفاع نگاه میکردند: « تحت بیروت اینو
نوشتم. تحت گومولکا یه چیز دیگه» ولی همیشه از آهنگ تاریخ و ترجیحن
رهنمودهای پولیتبورو پیروی میکردند. این منجر به انکار معنی صریح برای
بعضی ایدهها میشد. کسانی از اونا که من باهاشون صحبت کردم فوقالعاده
باهوش بودند٬ معنی نسبیت رو میفهمیدند٬ جریان تاریخ و شرایط تغییر را
تحلیل میکردند٬ در حالیکه من٬ سادهلوحی بودم که همه چیز رو ساده میکردم.
آنچه شدیدن بر آن تاکید دارم اینه که باید در ابتدا مسأله را کاملن ساده٬
صریح و بدون هر گونه پیچیدگی بیان کرد. کارل پوپر در اواخر عمرش در میانه
بحثی عصایش را بر زمین کوبید و گفت: «لغت «جبر گرایی» را اینجا به چه
معنایی به کار بردی؟»
- یکی از اساسیترین چیزهایی که من در دوران
دبیرستان در جمهوری دوم لهستان آموختم٬ این بود که چگونه منصفانه بحث کنم.
اونجا به ما یاد دادند که مباحثه٬ مشتزنی نیست. بلکه تلاشی است برای آنکه
هر کس موضعش را مشخص کند. دلایل به حساب میآمد نه قدرت. مباحثان صادق٬
متحدانی هستند که با هم به دنبال حقیقت میروند.
مصاحبه با زبیگنیف هربرت
مصاحبه با زبیگنیف هربرت
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۰۱ ساعت توسط گولیا
|