231


چیزهایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمی تواند جبران کند . نمی دانی چه روزهایی را بی تو گذرانده ام . به خاطر این روزها از تو بدم می آید . می توانستیم با هم خوشبخت باشیم . 



لیدی ال. رومن گاری. مهدی غبرایی

70


مارکسیسم هر چه بود یک چیز را ثابت کرد؛ آن هم اینکه ما محکومیم که هیچ غلطی نکنیم. این همان چیزی است که اسمش را «ابتذال» گذاشته‌اند.


آلبر کامو، پیغمبر «ابتذال» در یک حادثهٔ مبتذل اتومبیل خودش را به کشتن داد. حادثه‌ای که ظاهراً ثابت می‌کرد که او در اشتباه بوده است و در زندگی نوعی منطق حکمفرماست. دست آخر وقتی فکرش را بکنی عنوان «یک نوع نا امیدی» شاید از «مهربانی سنگها»برای یک کتاب جالب‌تر باشد. جس دوناهیو برندهٔ جایزهٔ نوبل... خلاصه تمام اینها خیلی پیش از ما وجود داشته است. همان راسکولنیکف هم از «درد قرن» می‌نالید و بعد نوبت ولت‌

شمرتز یا نیهیلیسم شد. سیر و سیاحت لغات در طی قرون. حتی در «سونه»های شکسپیر هم اثری از امید نیست. البته باید دانست که در آن روزگار سیفیلیس قیامت می‌کرد. اندوه عمیق سونه‌های شکسپیر و به طور کلی شعر غنائی زمان او از آنجاست که در آن روزها عشق همیشه با سیفیلیس همراه بود. هفتاد درصد مردم به آن مبتلا بودند و به همین علت بود که در اشعار عاشقانه اندوه عمیق احساس می‌شد، چون عاقبتش یا دیوانگی بود یا کوری و هیچ علاجی هم نداشت. بنابراین عشق چیز فوق‌العاده مهمی بود. درست مسأله مرگ و زندگی. امروز عشق به کلی از ادبیات مدرن ناپدید شده است. هیچ آن اهمیت و رنگ فاجعه‌آمیز سابق را ندارد. چون حسابش از سیفیلیس جدا شده است.


خداحافظ گاری کوپر. رومن گاری. سروش حبیبی

پ.ن: ولت‌شمرتز
[Weltschmerz] اصطلاحی است که توسط نویسنده آلمانی ژان پل ابداع شد به معنی« هان درد» بیانگر احساس و وضعیتی است که انسان با تجربه واقعیت فیزیکی قادر نیست به تمایلات و خواسته های ذهنی خود پاسخ دهد. این نوع جهان بینی در میان نویسندگان رمانتیکی همچون: لرد بایرون، هرمان هسه، هاینریش هاینه و جیاکومو لئوپاردی و ... دیده می‌شود. /توضیح از یک دوست/