184
خيلی عجيب است. بزرگترين چيزی که آدميزاد بهش رسيده، خيال میکنم زبان است. برزگترين دستاورد آدمی .
حقيقت زبان آنجاست که امکان فکر کردن به آدم میدهد، تفکر را بر میانگيزد. در آنجاست که به آدم امکان تخيل میدهد و فکرهايی آدم میکند که احتمالا توی زندگی عملی، بهش دست پيدا نمیکند. به واقعيت مربوط نيست. منتها همان فکرها حقيقت آدم را میسازد. من فکر میکنم حقيقتی در کلام وجود دارد که اگر چه موقع خواندن هم دستگير آدم میشود، ولی موقع نوشتن بيشتر آدم با آن درگير است. اين حقيقت، رابطهای است که بين حس و فکر و کلام وجود دارد. رابطهای مستقيم، بیواسطه و متعالی.
هر فکری، زبان خودش را دارد يا وقتی به زبانی بيايد فکرش هم با آن هست. فکر و زبان، يک رابطه دائم و پيوستهای دارند که در همديگر تنيده میشود. به همين مناسبت، فکرها که متفاوت بشود، زبانها هم تفاوت می کند.
اجتماعی که در حال انحطاط و فرو ريختن باشد، زبانش هم فرو میريزد. دورههايی که از نظر فکری فقير است، زبان هم فقير میشود. { جوان که بودم} اکثرا فکر میکردم، ايرانی بودن گرفتاریها و بدبختیهای فراوانی دارد، ولی زبان فارسی، ادبيات فارسی همه چيز را جبران میکند.
حالا ...
کارنامه ناتمام. شاهرخ مسکوب