در قرن‌هايِ نخستين نثرِ فارسي نيز همپايِ شعرِ فارسي باليدن گرفت و در كل تا قرنِ ششمِ هجري سبكِ ساده‌اى را پروراند كه در اساس به واژگانِ فارسيِ بومي، كه در شعرِ فارسي به كار مي‌رفت، وفادار بود. امّا در كار آمدنِ چندين عامل، مانندِ ضرورتِ آموزشِ زبانِ عربي به عنوانِ زبانِ رسميِ دين و زبانِ بالنده‌يِ مدرسيِ علم و فرهنگ در جهانِ اسلامي، و فرمان‌رواييِ سلسله‌هايِ ترك با تعصّبِ بسيار در دين، سببِ نفوذِ بي‌مهار و بي‌حسابِ واژگان و شيوه‌يِ بيان و حتّا دستورِ زبانِ  عربي در فارسي شد اين گرايش كه بر زبانِ منشيان و ديوانيان، تاريخ‌نگاران، و متن‌هايِ علومِ سنّتي چيره بود، رفته‑رفته دو گرايشِ باژگونه‌يِ زباني و زيبايي‌شناختي در دو قلمروِ شعر و نثر پديد آورد.



داریوش آشوری