397
برخواستهام در صبحی مهآلود
خورشيـد به صـورتم میكوبد
آيـا تـويـی/ ای يــار مـحـبـوب
در ايوانِ من طلوع كردهای...
درهـای سنگين گشودهاند
باد از پشت پنجره میزند!
نـغمههايی چنين شــاد را
ديرزمانیست كه نشنيدهام!
با اين نغمهها/ در صبحی مهآلود هم
خورشيد و بـاد به صورتم میزنند!
با اين نـغمهها/ يـار محبوب هم
در ايوانِ من طلوع كردهاست!
آلکساندر بلُوک. حمیدرضا آتشبرآب
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۴ ساعت توسط گولیا
|