برخواسته‌ام در صبحی مه‌آلود
خورشيـد به صـورتم می‌كوبد
آيـا تـويـی/ ای يــار مـحـبـوب
در ايوانِ من طلوع كرده‌ای...

درهـای سنگين گشوده‌اند
باد از پشت پنجره می‌زند!
نـغمه‌هايی چنين شــاد را
ديرزمانی‌ست كه نشنيده‌ام!

با اين نغمه‌ها/ در صبحی مه‌آلود هم
خورشيد و بـاد به صورتم می‌زنند!
با اين نـغمه‌ها/ يـار محبوب هم
در ايوانِ من طلوع كرده‌است!


آلکساندر بلُوک. حمیدرضا آتش‌برآب